خبر فوری

خبر فوری

بیستمین سالگرد قتل دکتر شاپور بختیار

بیستمین سالگرد قتل دکتر شاپور بختیار
اندازه متن Aa Aa

ششم ماه اوت سال 2011 میلادی مصادف با بیستمین سالگرد قتل دکتر شاپور بختیار آخرین نخست وزیر نظام سلطنتی ایران و رهبر نهضت مقاومت ملی ایران در پاریس است. بعد از ظهر روز 15 مرداد 1370 شمسی، شاپور بختیار و دستیارش سروش کتیبه بطرز فجیعی با ضربات چاقو در خانه بختیار واقع در سورن در حومه شهر پاریس به دست سه نفر، که بعدها در دادگاه روشن شد از عوامل جمهوری اسلامی ایران بودند، به قتل رسیدند.

علی وکیلی راد و محمد آزادی که با ادعای همکاری با بختیار اما با هدف قتل او به فرانسه سفرکرده بودند، به اتفاق فریدون بویراحمدی یکی از عشایر نزدیک و مورد اعتماد بختیار به دیدار رهبر 77 ساله نهضت مقاومت ملی ایران رفتند. این سه نفر پس از تحویل گذرنامه هایشان به گاردهای محافظ منزل بختیار و بازرسی بدنی وارد منزل میشوند و طولی نمیکشد که با وجود حضور پرشمار مأموران پلیس ویژه حفاظت از بختیار در اطراف منزل با چاقوی مخصوص بریدن نان که از آشپزخانه برداشته بودند شاپور بختیار و دستیار 28 ساله اش سروش کتیبه را از پای در میآورند. سپس با تحویل گرفتن گذرنامه های خود از اتاق مراقبت، محل را ترک میکنند. بر اساس گزارش پلیس فرانسه شدت ضربات چاقو بر این دو بحدی بوده که تیغه چاقو را از وسط نصف کرده و جراحات شدیدی بر مقتولان وارد کرده بود. پیکر بیجان شاپور بختیار و سروش کتیبه که در روز سه شنبه بین ساعت 5 تا 6 بعد از ظهر بقتل رسیده بودند تا صبح پنجشنبه کشف نشد.

این تأخیر در آگاه شدن پلیس فرانسه فرصت بیشتری به عاملان قتل برای فرار میدهد. فریدون بویر احمدی و محمد آزادی موفق به فرار به ایران میشوند اما علی وکیلی راد چندی بعد در حالیکه در کناره دریاچه لمان در نزدیکی ژنو سرگردان بود توسط پلیس سوئیس شناسایی، دستگیر و به فرانسه مسترد میشود. پنهان ماندن این جنایات تا بیش از 36 ساعت بعد، کوتاهی در کنترل خروج این سه تن با لباس خونین از محل جنایت، همچنین غفلت در عدم انجام وظایف معمول در دو روز بعد از قتل از جمله گرفتن فهرست روزانه نام میهمانان و ملاقات کنندگان بختیار از سروش کتیبه و بویژه بی توجهی به شیر و نان و روزنامه هایی که ظرف دو روز از پشت در عمارت برداشته نشده بود نکات مبهمی است که پلیس فرانسه توضیح قانع کننده ای برای آن نداده است.

علی وکیلی راد پس از محاکمه ای طولانی در دسامبر سال 1994 در دادگاهی در پاریس در ارتباط با قتل شاپور بختیار و سروش کتیبه مجرم شناخته و به حبس ابد محکوم شد. این دادگاه جمهوری اسلامی ایران را نیز مسئول و آمر این جنایت اعلام کرد. عبدالکریم لاهیجی حقوقدان و فعال حقوق بشر مقیم پاریس است که هر روز در دادگاه حضور داشت. او در باره این پرونده می گوید:
عبدالکریم لاهیجی حقوقدان
*“این محاکمه بیش از یکماه طول کشید پس از بیش از 3 سال تحقیقات پلیس و دادگستری بخاطر اینکه فقط 3 تن در این جنایات دستگیر شده بودند و …حداقل ده نفر در سازمان دادن این دو جنایت دست داشتند و بغیر از دو سه نفر که هویتهای آنان محرز بود مثل فریدون بویر احمدی یا حسین شیخ عطار مدیر کل بخش ماهواره های شرکت مخابرات ایران و یا یک شخصی بنام غلامحسین شوریده شیرازی که او هم بعنوان کارخانه دار و بازرگان طرف معاملات بزرگ جمهوری اسلامی یعنی وزارتخانه های متعدد با کشورهای خارجی بخصوص سوئیس و فرانسه بود، بقیه حتی آن دو نفری که متهم به قتل بودند و یک نفرهم به اسم وکیلی راد که محکوم به حبس ابد شد، هویت آنان مسلم نیست یعنی وکیلی راد و آزادی، همان دو آدمکشی که از تهران فرستاده شدند در پرونده شان سه هویت داشتند دو هویت ایرانی که برای هر دوی آنها جمهوری اسلامی پاسپورت صادر کرده بود و با آن پاسپورتها دو بار از سفارت فرانسه در تهران ویزا گرفته بودند با دخالت مسعود هندی که او هم در گذشته سالها بعنوان مسئول رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی در فرانسه بود و خوب مورد اعتماد فرانسویها. بعد فتوکپی این پاسپورتها را سفارت فرانسه در تهران برای قاضی فرانسوی فرستاد و میدانید که فقط دولت است که میتواند دو پاسپورت متفاوت یعنی با دو هویت جداگانه برای یک شخص صادر کند. بنابراین معلوم نشد که اصولا هویت واقعی حتی این دو تنی که متهم به قتل بودند چه بوده ولی مسلم آنکه این جنایات را از تهران سازمان داده بودند. … آنچه مورد تایید همه قضات یعنی هفت قاضی و رئیس دادگاه قرار گرفت، این بود که این جنایات از تهران سازمان داده شده و سه اکیپ در ترکیه، ژنو و در پاریس در اینکارمسئولیت داشتند هم برای ترور بختیار و کتیبه و هم برای فراری دادن جنایتکاران.

این اولین بار نبود که به جان دکتر بختیار سوء قصد می شد. در سال 1980 یکسال پس از خروج او از ایران، انیس نقاش تروریست لبنانی در سوء قصد نافرجام به جان بختیار یک مامور پلیس و یک شهروند فرانسه را بقتل رساند و یک فلج مادام العمر هم بجای گذاشت. انیس نقاش که به حبس ابد محکوم شده بود تنها پس از گذراندن 10 سال از دوران محکومیت خود با عفو ازسوی فرانسوا میتران رئیس جمهوری وقت فرانسه آزاد و تحویل ایران شد. مقامات جمهوری اسلامی ایران در آن زمان با صراحت اعلام کردند که آنها در صورتی به آزادی گروگانهای فرانسوی در لبنان کمک میکنند که دولت فرانسه انیس نقاش را آزاد کند. انیس نقاش اکنون در ایران جزو سرمایه داران محسوب می شود. او بعدها در مصاحبه ای گفت که دستور حمله به بختیار و قتل او از ایران به او ابلاغ شده بود.”*

آزادیخواهی و مبارزه با فاشیسم

شاپور بختیار در سال 1914 میلادی (برابربا 1294 شمسی) در ایل بختیاری در کوههای زاگرس در حوالی اصفهان بدنیا آمد. پدر او محمد رضا خان سردار فاتح در عصر رضا شاه بهمراه چندی دیگر از سران ایل بختیاری به سبب اختلافات میان عشایر و حکومت مرکزی اعدام شد. پدر بزرگ او نجف قلیخان صمصام السلطنه دوبار در سالهای 1912 و 1918 به مقام نخست وزیری رسید. بختیار دوره دبیرستان خود را در مدرسه فرانسوی در بیروت و تحصیلات عالی را در فرانسه گذراند و او که از جوانی روحیه ضد فاشیستی داشت پس از اخذ دکترای علوم سیاسی و لیسانس در رشته های حقوق و فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه در سال 1939 میلادی داوطلبانه در جنگ داخلی اسپانیا میان جمهوریخواهان و ژنرال فرانکو شرکت کرد. بختیار سپس با نامنویسی در ارتش فرانسه، دوشادوش فرانسویان با آلمان نازی به مبارزه پرداخت.

در سال 1946 میلادی (1324شمسی) شاپور بختیار پس از یازده سال به ایران بازگشت و به استخدام وزارت کار در آمد. او که در سالهای تحصیل به گفته خود سخت شیفته گفته ها و سخنان مصدق شده بود عضو حزب ایران ستون فقرات جبهه ملی شد. در جریان ملی شدن صنعت نفت، در جبهه ملی نقش مهمی ایفا کرد. بعدها شاپور بختیار به عضویت شورای مرکزی این حزب در آمد. فعالیت های بختیار در راه مصدق و نهضت ملی و همچنین در وقایع 28 مرداد سال 1332 چندین بار باعث به زندان رفتن وی شد. بختیار در دوران فعالیتهای سیاسی اش در مجموع 5 سال و 8 ماه را در زندان سپری کرد.

در هیاهوی انقلاب و جریانات قبل از 22 بهمن 1357 شکافی در جبهه ملی بر سر رهبری آیت الله روح الله خمینی پیش آمده بود. بختیار که خواهان پیشرفت قدم به قدم مملکت بسوی دمکراسی و اجرای قانون اساسی مشروطه بود مخالف ایده های انقلابی آیت الله خمینی از پاریس بود که برخی دیگر اعضای جبهه ملی به نظر می آمد شیفته آن شده بودند. بعلاوه بختیار بگفته خود همانند دیگر لائیکها به روحانیون بی اعتماد بود و میگفت “که از 1500 سال پیش به این طرف هربار که فاجعه ای برای ایران پیش آمده ملایی از قبیل آخوند فعلی در ان دست داشته است.” بختیار میگوید دکتر کریم سنجابی رهبر جبهه ملی که حامل پیامی از سوی جبهه ملی برای خمینی بود در سر راه به کانادا برای شرکت درمجمع بین المللی سوسیالیستها به پاریس رفت تا نظرات جبهه ملی مبنی بر پایدار بودن به قانون اساسی و حقوق مردم را عنوان کند، اما “وقتی به پاریس میرسد به انحصار آجودانهای امام …، در می آید که به او میگویند شاه تمام شده و حالا فقط خمینی مطرح است، چرا می خواهید قانون اساسی را به او تحمیل کنید؟ شما با مردی که دیگرمطرح نیست مسئله ای نخواهید داشت و سنجابی با خواری و خفت نزد خمینی رفت و نسبت به او سوگند وفاداری یاد کرد.”

بختیار می افزاید “پس از بیرون آمدن از کنام خمینی، باز آجودانها برای نماینده ما به موعظه خوانی مشغول میشوند و به او میگویند: آیت الله را دیدید پس باید بدانید که سوسیالیسم و سوسیال دمکراسی دیگر معنایی ندارد بنابراین مطلقا بفکر رفتن به کانادا نباشید که بیچاره خواهید شد. آگر امام بفهمد که به آنجا قدم گذاشته اید و نفستان به نفس نماینده اسرائیل و دیگر نمایندگان کفار خورده است ، بلافاصله خردتان خواهد کرد و این شد که سنجابی که قرار بود بعنوان نماینده ما به کانادا برود و وضع ایران را برای نمایندگان حاضر شرح دهد به کانادا نرفت و با هواپیمای بعدی و بسیار مفتخر از شاهکارشان به ایران بازگشتند”. پس از بازگشت سنجابی و اعتراض بختیار به آنکه سنجابی مجوزی را برای آیت الله خمینی بعنوان مامور شورای جبهه ملی امضا کرده بود و همچنین دستیابی سنجابی به اکثریت شورای پنج نفره با دو رای موافق ، بختیار را برآن داشت که اعلام کند که دیگر در هیئت اجراییه جبهه ملی شرکت نخواهد کرد. دکتر بختیار هنگام قبول مسئولیت نخست وزیری از جمله گفت: “دشمنان کشور باید بدانند که من با علم و اطلاع از اوضاع اسفبار مملکت قبول مسئولیت نمودم و با قدرت ایمان و پشتیبانی همه شما دوستان عزیز امیدوارم به آشفتگی کشور سر و سامان داده و کشور را بسوی یک کشور سوسیال دمکرات واقعی سوق دهم.”

صدای دکتر شاپور بختیار:

بختیار مرید مصدق و رانده شده از جبهه ملی در تلاش برای استقرار آرامش و حکومت قانون در مملکت و آرام کردن به گفته او سرطان خمینی که سرتاسر کشور را در بر گرفته بود با قبول پیشنهاد نخست وزیری از سوی محمد رضا شاه در روز 16 دیماه 1357 در سخت ترین شرایط، کابینه خود را تشکیل داد. بختیار بر خلاف مهندس جعفر شریف امامی دیگر نخست وزیر دوران بحران قبل از انقلاب که در زمان قبول مسئولیت با اظهار شرمساری نسبت به سیاستهای پیشین خود اعلام کرده بود “من آن شریف امامی دیروز نیستم” با افتخار از گذشته سیاسی خود صحبت کرد و گفت “من همان بختیار سی سال پیش هستم.”

انحلال سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، آزادی کلیه زندانیان سیاسی و اعاده حیثیت آنان، تشکیل کمیسیونی بیطرف جهت رسیدگی به اعمال حکومت در گذشته، لغو تدریجی حکومت نظامی و برنامه ریزی برای ایجاد یک انتخابات آزاد در رأس برنامه های فوری دولت بختیار قرار گرفت. اما کوشش او و دولت نوپایش 37 روز بیشتر به طول نیانجامید و با ورود آیت الله خمینی به ایران بختیار در روز 22 بهمن 1357 مجبور به ترک نخست وزیری شد.

ابوالحسن بنی صدر از اعضای سابق جبهه ملی و اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران در هنگام اقامت آیت الله خمینی در نوفل لوشاتو در نزدیکی پاریس از نزدیکان او بود و بشدت با قبول مقام نخست وزیری شاه از سوی بختیار مخالفت میکرد. در گفتگویی از آقای بنی صدر، سوال کردم که آیا به نظر او بهتر نبود از بختیار حمایت میشد؟
ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران:
*“نخیر نباید میشد، زیرا در آن دوران وقتی خاله زاده ایشان آقای عباسقلی بختیار به پیش من آمدند، من پیشنهاد کردم که ایشان نخست وزیری شاه را رها کند و نخست وزیری انقلاب را بپذیرد بشرط قبول آقای خمینی. او خیلی تعجب کرد که ایشان ممکن است که چنین چیزی را بپذیرد و من گفتم میروم و با ایشان صحبت میکنم. من با آقای خمینی صحبت کردم و ایشان هم پذیرفت. آقای عباسقلی بختیار که روز بعد آمد گفت که آقای دکتر بختیار گفتند که نظامیان زیر بار نمیروند و کودتا میکنند. گفتم نظامیان خودشان با آقای خمینی در ارتباط هستند. آنها کودتا نمیکنند. شما هم این فرصت را از دست ندهید. متاسفانه از دست داد . نتیجه اینکه یک فرصتی سوخت و بر فرض آنکه از او حمایت میشد چرخ انقلاب که متوقف نمیشد.
آقای بنی صدر بختیار آنطور که شما گفتید نخست وزیری آقای خمینی را قبول نکرد اما آقای بازرگان که پذیرفتند و این چه نتیجه ای برای اهداف آزادیخواهان و ملت ایران داشت؟
اگر آقای بختیار این پیشنهاد را پذیرفته بود، ارتش متلاشی نمیشد، نیروهای انتظامی سرجایشان میماندند، دستگاه اداری بهم نمی ریخت، آقای خمینی وسیله ای نداشت برای تصرف دولت. وقتی اینها همه بهم ریخت حکومت آقای بازرگان فاقد هرگونه وسیله بود. ایشان رفتند سپاه و دادگاه انقلاب و کمیته و این چیزها را ساخت متاسفانه، که اینها هم شدند ابزار آقای خمینی برای تصرف دولت. بنابراین می بینید که دو امر متضاد هستند و قابل مقایسه با هم نیستند. اگر آقای بختیار پذیرفته بود استبداد امکان بازسازی نداشت.
اگر ملیون در آنزمان از قانون اساسی حمایت میکردند آیا بختیار یا هر شخصیت دیگری بخت موفقیت داشت؟
آنها هم مثل آقای بختیار قربانی میشدند. مردم ایران بحرکت در آمده بودند. نمیشد جلوی آن سیل ایستاد. … آن انقلاب را وقتی مردم ایران راه انداختند میشد بهش جهت داد. جهت دمکراسی که در آغاز هم داده شد تا قبل از آنکه به ایران برسیم هدف دمکراسی بود. استقلال بود، آزادی بود، رشد و میزان عدالت اجتماعی. اینها هدفهای انقلاب ایران بودند…. کی بود که حمایت بکند. اون ملیون چند نفر بیشترنبودند، مثلا آقای دکتر صدیقی که حمایت میکرد. آقای سنجابی که نکرد و میماند آقای فروهر و چند نفر دیگر و اینها فرض کنیم همشون حمایت میکردند و اعلامیه میدادند اما اثرش چه بود.”*

بسیاری ازاعضای جبهه ملی که از آیت الله خمینی حمایت کردند یا بطرز فجیعی از سوی نهادهای اطلاعاتی ایران بقتل رسیدند، یا سالها در زندان ماندند، یا در کمال سرخوردگی جان سپردند و یا مانند ابوالحسن بنی صدر مجبور به ترک وطن شدند.

شاپور بختیار پس از قبول نخست وزیری از شاه خواست ایران را ترک کند، شرطی که محمد رضا شاه پهلوی که در حالت بیماری بود، پذیرفت. این درخواست بختیار انتقاد برخی را برانگیخت که خروج شاه از ایران را سبب اصلی “نابودی ایران” می دانند. بختیار در این باره میگوید “زمانی که مرا برای تشکیل دولت خواستند سرطان خمینی سرتاسر پیکر ملت ایران را گرفته بود، آنوقت من برای پایین آوردن این تب، این التهاب عظیمی که در تمام ارکان مملکت پیدا شده بود و بر اثر دخالتهای مستمر سلطنت در تمام امور، راهی جز این ندیدم جز اینکه خودم پیشنهاد کنم که ایشان به خارج مسافرت کنند”. بختیار می گفت که با رفتن شاه از ایران دیگر بهانه ای در دست خمینی نخواهد ماند “اما بعد فهمیدیم که مقصود اصلا این نبوده و مقصود خمینی آمدن خودش و مملکت را بصورتی که هست درآوردن بود”. دکتر هوشنگ نهاوندی رئیس دفتر پیشین فرح پهلوی شهبانوی سابق ایران که کتابی هم با عنوان “آخرین روزها” درمورد آخرین روزهای شاه در ایران به رشته تحریر درآورده یکی از مخالفان خروج شاه از ایران بود.
هوشنگ نهاوندی رئیس دفتر پیشین فرح پهلوی و رئیس دانشگاه:

“بطور قطع رفتن شاه از ایران اشتباه بوده و اگر شاه ایران را ترک نمی‌کرد، مسلما جریان تاریخ ایران به سمت دیگری حرکت می‌کرد، خمینی به ایران نمی‌آمد، ارتش مضمحل نمی‌شد و راه حلی برای مسائل داخلی ایران پیدا می‌شد … زیرا راه حلهایی وجود داشت آن موقع آمریکا نیز مجبور می‌شد که با شاه و دولت ایران کنار بیاید.

آقای نهاوندی ولی این تنها بختیار نبود که خروج شاه را در آن زمان به مصلحت میدانست گویا شهبانو هم یک چنین نظری داشتند
خارج شدن از ایران را ترجیح دادند، شاید فکر می‌کردند مرحوم بختیار بتواند به امور سر و سامانی بدهد و این ناشی از یک تجزیه و تحلیل نادرست از معادلات قدرت و اوضاع آن ‌دوره ایران است. در چند هفته آخر دوران سلطنت در ایران، گروهی بشدت با ترک شاه از ایران مخالف بودند از جمله دکتر امیراصلان افشار، اردشیر زاهدی، مرحوم دکتر باهری، مرحوم دکتر قاسم معتمدی و خود بنده و تعداد زیادی از دانشگاهیان، روحانیون و ارتشیان که بطور کل مخالف بودند. و حتی در آخرین ساعتها یک روز قبل از اینکه قره باغی منصوب بشود به ریاست ستاد ارتش ، سپهبد حاتم که شهید شد بعدا از طریق شهبانو باز هم سعی کرد که اجازه بگیره که طرح خاش را به مرحله اجرا در بیاورد و نظم را برقرار کند که اجازه داده نشد.”*

بختیار پس از خروج از ایران و پس از استقرار در پاریس با گروهی از وزیران و همکاران و هم مسلکان خود نهضت مقاومت ملی ایران را تشکیل داد که سالها یکی از سازمانهای بزرگ و اصلی مخالف جمهوری اسلامی ایران بشمار می آمد. سازمانی که مبدل شد به یکی از پرطرفدارترین و معتبرترین سازمان های مخالف جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور که در برگیرنده افکار گوناگون چپ و راست بود. طرفداران نظام سلطنتی پا بپای جمهوریخواهان در زیر چتر و شعار حکومت مردمی به رهبری بختیار فعالیت میکردند.

درخواست بختیار و سازمان نهضت مقاومت ملی ایران از مردم ایران برای شرکت در یک راهپیمایی آرام در بهار سال 1985 میلادی که بازتاب گسترده ای داشت و همچنین اعتصاب غذای هفت روزه چهارصد نفر از اعضای نهضت مقاومت ملی ایران در برابر پارلمان اروپا در استراسبورگ در اعتراض به بمباران شهرها از سوی عراق از جمله تلاشهای این سازمان بود.

مهمترین جنبشی که علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران با کوشش و رهبری شاپور بختیار سازماندهی شد قیام و یا کودتای نافرجام نوژه در18 تیرسال 1359 شمسی است. با لو رفتن این حرکت که قرار بود از پادگان نوژه در همدان پا بگیرد صدها نفر که در دوشاخه سیاسی و نظامی این حرکت فعال بودند دستگیر و اعدام شدند. این اولین حرکت بزرگ مخالفان علیه جمهوری اسلامی ایران بود. انیس نقاش تروریست لبنانی در گفتگوی خود با رسانه های جمهوری اسلامی جنبش نوژه را عامل نگرانی مقامات جمهوری اسلامی از بختیار خواند که به طرح سوء قصد نافرجام به جان دکتر بختیار انجامید. جواد خادم وزیر آبادانی و مسکن بختیار و هماهنگ کننده حرکت نوژه در مورد نقش بختیار و چگونگی سازماندهی این جنبش میگوید:
جواد خادم وزیر آبادانی و مسکن بختیار و هماهنگ کننده حرکت نوژه:

“زمانیکه آقای دکتر بختیار در جولای 1979 وارد پاریس شده بودند فکر تشکیل نهضت مقاومت ملی در آنموقع بین من و زنده یاد دکتر بختیار و زنده یاد دکتر عبدالرحمن برومند پیش آمد که باید چنین سازمانی تشکیل شود و نهضت مقاومت ملی بر این اساس بوجود آمد که در یک بعد تاریخی و در یک زمانی از تاریخ مردم ایران متوجه خواهند شد که رژیم جمهوری اسلامی رژیم غیر سالمی است برای مملکت ما بنابراین اگر یک پوشش عمومی در خارج از مملکت داشته باشیم میتواند تمام نیروهایی را که با سیستم مخالف هستند گردهم بیاورد و از یک جنبش مردمی برخوردار شود. در آنزمان در جراید دیده میشد که آمریکا قصد تشویق آقای صدام را دارد که به ایران حمله کند. آقای دکتر بختیار بسیار با این فکرمخالف بود و فکر میکرد که اگر دولت آقای صدام به ایران حمله کند تنها باعث ادامه حیات رزیم خواهد شد. درهمین زمان تعدادی از افسران شریفی که در کودتای نوژه اعدام شدند با ما در تماس بودند و میگفتند که دلمان میخواهد کاری انجام دهیم که بلکه بتوان این رژیم را از بین برد. در این مرحله بود که آقای دکتر بختیار تصمیم گرفتند که به اینکار یک بعد تشکیلاتی بدهند و من هم در آنزمان بعنوان هماهنگ کننده دفتر پاریس بدنبال اینکار بودم. البته اینکار به دو دلیل بود یکی اینکه جمهوری اسلامی را هر چه زودتر از بین ببرند دوم اینکه مانع حمله عراق به ایران بشوند. … کسانیکه این مطلب را در مورد آقای بختیار متذکر میشوند که ایشان مشوق آقای صدام بود که به ایران حمله کنند کاملا نادرست است و تمام اسنادی هم که من در اختیار دارم چنین مطلبی را به هیچ عنوان تایید نخواهد کرد بلکه تکذیب میکند.”

بختیار شجاع، میهن پرست و روشنفکر بود. او در عقایدش محکم و مصمم بود. اعتقادی راسخ به قانون و حکومت مردمی داشت و بی عدالتی او را زجر میداد. اما این آینده نگری سیاسی بختیار بود که او را بیش از پیش از هم مسلکان، همرزمان و همفکرانش در جبهه ملی جدا میکرد. افکار و شعارهای بختیار امروزه پس ازگذشت 30 سال سرمشق و شعار دیگر گروههای اپوزیسیون داخل و خارج از کشور شده است که در گذشته با او مخالفت میکردند از جمله شعار “نه دیکتاتوری چکمه و نه دیکتاتوری نعلین”.

با از میان برداشتن بختیار و سه ماه قبل از آن قتل دکتر عبدالرحمان برومند معاون بختیار در هیئت اجرایی نهضت مقاومت ملی ایران، فعالیتهای سازمانی نهضت هم کمرنگ شد . گیو پسر بختیار که در پلیس فرانسه مسئولیت حفاظت از پدر را داشت و در زمان قتل او خارج از پاریس بود مدت کوتاهی بعد از مرگ پدر، بر اثر سرطان درگذشت. گیو قبل از مرگش، غفلت و کم کاری پلیس فرانسه را مسئول مرگ پدرش دانست و گفت مسائلی هست که او نمیتواند بگوید.

علی وکیلی راد تنها نفر از میان قاتلان بختیار که دستگیر شد، پس از گذراندن 20 سال از دوران زندانش در19 ماه مه 2010 آزاد شد و پس از تحویل داده شدن به ایران با دسته های گل بر گردنش بطور رسمی در فرودگاه تهران مورد استقبال مقامات رسمی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. آزادی وکیلی راد دو روز پس از آزادی کلوتیلد ریس معلم فرانسوی که در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران دستگیر شده بود صورت گرفت. محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران چندی پیش از آزادی علی وکیلی راد در مصاحبه ای با یک خبرنگار فرانسوی ضرورت آزادی زندانیان دو کشور را خاطرنشان کرده بود.

شاپور بختیار و سروش کتیبه در گورستان مونپارناس در پاریس بخاک سپرده شده اند.

گزارش و گفتگوها از: فرنگیس محبی

مطالب بیشتر از زیر ذره بین