وب‌سایت یورونیوز دیگر در مرورگر Internet Explorer در دسترس نخواهد بود. این مرورگر دیگر از سوی مایکروسافت پشتیبانی نمی‌شود. توصیه می‌کنیم از مرورگرهای دیگری مانند گوگل کروم، فایرفاکس و سافاری استفاده کنید.
خبر فوری

طرب‌نامه؛ آزمون تاریخی بهرام بیضایی در مجلس تقلید

 نظرها
طرب‌نامه؛ آزمون تاریخی بهرام بیضایی در مجلس تقلید
Euronews logo
اندازه متن Aa Aa

بهترين زنْپوش و جوانْپوش و شاهْپوش و رقصنده – كم نياورى خنده!
غم را بگو اَلفرار – سور برقرار!

(بخشی از مجلس تقلیدِ «طرب‌نامه» نوشتۀ بهرام بیضایی)

نمایش کمدی موزیکال و شادی آور «طرب‌نامه» به کارگردانی بهرام بیضایی بیست و ششم و بیست هفتم ماه مارس و با بازی چهل بازیگر(نقش پوش) زن و مرد ایرانی از جمله افشین هاشمی و مژده شمسایی (همسر و از بازیگران ثابت و اصلی کارهای نمایشی و سینمایی بیضایی) در دانشگاه استنفورد آمریکا به روی صحنه می رود. نمایشی که بیضایی آن را برمبنای قالب های شناخته شده و قدیمی نمایش تختِ حوضی و مجلس تقلید نوشته و اجرا خواهد کرد. به گفتۀ بیضایی، «طرب نامه»، نمایشی است خنده آور با ساختمانی هزار و یکشبی و زبانی آمیزه شعر و موسیقی و رقص.

بیضایی در سخنرانی خود در دانشگاه استنفورد گفت کسانی که نمایش «طرب‌نامه» را می بینند، به احتمال زیاد اولین و آخرین تماشاگران آن در تاریخ جهان خواهند بود چرا که به اعتقاد او، اجرای این نمایش جز در دانشگاه استفورد و با پشتیبانی مرکز ایرانشناسی این دانشگاه، در هیچ جای دیگر جهان ممکن نخواهد بود. او گفت اجرای این نمایش در ایران ممکن نبود چون مجوز اجرا به آن داده نشد و در جاهای دیگر جهان نیز مخاطب زبان فارسی به اندازه کافی وجود ندارد.

نمایشی در تمجید مطربان

بیضایی، نمایش «طرب‌نامه را به «همۀ مطربان گمنام و خاموش قرن‌ها که جز شادی نخواستند و جز اندوه نبردند» تقدیم کرده است. او می گوید که نام «طرب‌نامه» را نیز از یک شعر حافظ گرفته شده است:

حافظ آن روزطرب‌نامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

به گفتۀ بیضایی، تصویر مطرب‌ها و نوازندگان و رقصندگان از دوره ساسانی در نقش برجسته های طاق بستان و بر پیاله ها و بشقاب های و گلدان های کنده کاری شده باقی است. بیضایی در مورد ریشۀ حضور مطرب ها در فرهنگ ایران به دو افسانۀ مهم در این مورد اشاره می کند که یکی از آنها افسانه آوردن سه تا ۹ هزار کولی از هند به وسیله بهرام گور برای سرگرم کردن مردمی است که به این شادی ها دسترسی نداشته اند. افسانه دوم نیز داستان سی لحن باربد است که به گفته بیضایی، نوعی موسیقی نمایشی و داستانگو مثل کین ایرج، خون سیاوش، مشکدانه و گنج سوخته بوده است.

دستاوردهای بیضایی در آمریکا

بهرام بیضایی، از برجسته ترین نمایشنامه نویسان ایرانی است که در آثارش از فرم ها و قالب های نمایش های کهن ایرانی مثل تعزیه، تخت حوضی یا تقلید، سایه بازی و نقالی الهام گرفته و آنها را به شیوه ای خلاقانه و مدرن بازآفرینی کرده. بیضایی، نویسنده و کارگردانی است که همواره و در هر دو دورۀ قبل و بعد از انقلاب، قربانی تیغ سانسور و ممیزی بوده است. او بیش از پنجاه نمایشنامه و فیلمنامه نوشت اما به خاطر مخالفت دستگاه سانسور دورۀ شاه و بعد هم ممیزی وزارت ارشاد اسلامی، هرگز نتوانست جز تعدادی انگشت شمار، همه این نمایشنامه ها را به روی صحنه آورده و یا فیلمنامه هایش را به فیلم تبدیل کند.

در سال های اخیر تلاش های بیضایی برای اجرای نمایشنامه ها و یا ساختن فیلم هایش در ایران به نتیجه نرسید و او رنجیده از این وضعیت، در نهایت مجبور به مهاجرت شد و در سال ۱۳۸۹ به دعوت مرکز ایران شناسی دانشگاه استنفورد آمریکا به این کشور مهاجرت کرد. مهاجرت اجباری بیضایی اگرچه ضایعه ای جبران ناپذیر برای تئاتر و سینمای ایران بود اما در عوض دستاوردهایی برای تئاتر و نمایش ایرانی در خارج از کشور داشت.

حمایت های مالی مرکز ایران شناسی دانشگاه استنفورد به ویژه دکتر عباس میلانی، استاد این دانشگاه و رئیس بخش ایران شناسی آن از بیضایی از یک سو و وجود مخاطب بالقوه تئاتر فارسی زبان در میان ایرانیان ساکن آمریکا از سوی دیگر، فضایی را برای بیضایی فراهم کرد که بتواند ضمن تدریس در دانشگاه استفورد (کاری که در ایران از آن محروم بود) و انتقال دانش و تجربۀ عظیم نمایشی و سینمایی خود به دانشجویان آمریکایی و نیز نسل جوان ایرانی ساکن آمریکا، تعدادی از طرح ها و نوشته های دراماتیک خود را که بر اساس متون ادبی و قالب های کهن نمایشی ایرانی نوشته به روی صحنه ببرد. کاری که با اجرای نمایش سایه بازی «جانا و بلادور» در سال ۲۰۱۲ شروع شد و بعد با نمایش «گزارش ارداویراف» یا «ارداویراف نامه» در سال ۲۰۱۵ ادامه پیدا کرد. بیضایی، قبلا نیز بر مبنای پژوهش های تاریخی و اسطوره شناسی خود، بازخوانی ها و روایت های تازه ای از اساطیر و افسانه های کهن ایرانی مثل «آرش»، «آژی دهاک»، «کارنامه بندار بیدخش» و «شب هزار و یکم» ارائه داده بود. کتاب «نمایش در ایران» بیضایی، یکی از مهم ترین منابع پژوهشی است که در مورد تاریخ نمایش و شکل های مختلف نمایشی و آیینی پیش و پس از اسلام در ایران نوشته شده است.

عباس میلانی، پیش از سخنرانی بیضایی، در مورد دستاوردهای حضور بیضایی در آمریکا و دانشگاه استنفورد گفت: «اتفاقی که در مورد تئاتر ایران در استنفورد در چند سال اخیر افتاده چیزی در حد یک معجزه و یک رخداد بزرگ تاریخی است و این ها همه به خاطر حضور بهرام بیضایی است. بیضایی، مهمترین نمایشنامه نویس زبان فارسی است که در سه سال اخیر سه تا از نمایشنامه هایش از یک مجموعه به غایت غنی و شگفت انگیز را در استنفورد به روی صحنه برده است. هیچ کدام از این سه نمایش هرگز در ایران روی صحنه نرفت و هر کدام نوآوری شگفت انگیزی در تئاتر ایران است.»

نمایش تختِ حوضی یا تقلید

از دید بهرام بیضایی، نمایش تختِ‌حُوضی، جشن شادی و پیوَند و باروَری، و پیروزیِ روشنی و امید بر تاریکی و افسردگی و خشک‌سالی و نازایی است.
بیضایی در بروشور نمایش «طرب نامه» دربارۀ نمایش تخت حوضی می نویسد: « قَرن‌ها سَرکوب و فشارِ اخلاقیاتِ متظاهِر، نمایشِ ستایشِ باروَری و زایِش را از باروَری و زایِش انداخت و با این‌هَمه مقلّدان و مُطربان، آن را نهان و آشکار، و به دشواری بیش و کَم نگه می‌داشتَند.»

بیضایی پیش تر در کتاب «نمایش در ایران» و نیز در سخنرانی ماه فوریه خود در دانشگاه استنفورد، بطور مفصل به تشریح ویژگی های نمایش تقلید و تختِ حوضی پرداخته است. به گفتۀ بیضایی، تختِ حوضی نام دیگر نمایش تقلید است که در تابستان ها در حیاط خانه های اعیانی و بر روی حوضی که با الوار و قالی پوشیده شده بود، اجرا می شد.

بیضایی، ریشۀ تاریخی نمایش تختِ حوضی را نمایش های رقصی و مضحک دوران صفویه می داند که در بزم های خانگی اجرا می شد و نمونه های پیشرفته تر آن در دو سه قرن پیش به عنوان نمایش تقلید یا روحوضی در حیاط خانه ها و بر تختِ حوض اجرا می شده است. بیضایی در این مورد می گوید: «اگر باور کنیم که تعزیه یا شبیه خوانی که در سوگ ها اجرا می کردند دنبالۀ سیاوش خوانی، کین ایرج، کارنامه زریران و نامه اسفندیار است، پس آنگاه تقلید و تماشا که در سورها اجرا می شد، دنباله و دگرگون شدۀ نمایش های مضحک موسیقایی یا خنده واچی های جشن های کهن مثل گنج بادآورد، حقه کاووس، نوای مشکدانه و نوروز مجلس افروز است که نامشان در سی لحن باربد آمده است.» به گفتۀ بیضایی، باربد به معنی سرپرست نوازندگان دربار است و احتمالا بخشی از این سی لحن از گذشته به باربد رسیده اما کسی تاریخ دقیق آن را نمی داند.

به گفته بیضایی، دسته های مطرب خانگی، زمستان ها، تقلید را در خانه های بزرگ اعیان، معروف به شاه نشین اجرا می کردند: « بازی در میان بود و تماشاگران گرداگرد می نشستند. خوشامد تماشاگران از لودگی و خوش زبانی شخصیت سیاه که پیش تر یاقوت، الماس یا مبارک نام داشت، کم کم نام تقلید را کرد سیاه بازی. پس از مشروطیت و بی اعتباری بسیاری از اعیان، دسته های تقلید، پوسته عوض کرده و نمایش تقلید و سیاه بازی به تئاتر تبدیل شد.»

به اعتقاد بیضایی، سفرنامهْ‌نویسانِ فرنگی و دانشورانِ ایرانی، مجالس تقلید را دیده و آن را هَجوْ و بی‌معنی خوانده‌اَند چرا که مِعیارِشان ادبیات و فرهنگ متعالی و نیز اخلاقْ‌فروشی بزرگانه بوده است: «حقیقت این است که در هَمه‌ی تاریخِ چهارده سَده‌ی گُذشته‌ی ما، آن‌همه عارف و دانشوَر و ادیب و شاعر و نویسنده از پرهیزِ اخلاقی یا در رعایتِ جایگاهِ اجتماعیِ خُود – حتّی یک سطر در این نمایشِ تُهمت‌خُورده نکوشیدَند و گامِ کوچکی بَرنَداشتَند.»

به گفتۀ بیضایی، در آغازِ دهۀ چهل، علی نصیریان که بازی‌های تختِ‌حُوضی را از نزدیک می‌شناخت، نخستین نمایشنامه نویسی بود که نمایشنامه‌ای به نامِ “سیاه” نوِشت که دربارۀ زندگیِ بی‌شادیِ مطرب‌ها بود.

آزمون بیضایی در نمایش تقلید

بیضایی در مورد علت گرایش و توجهش به نمایش تقلید (تخت حوضی) گفت که در جوانی نمایش تقلید را نه بر تخت حوض که بر صحنه های عاریتی تماشاخانه ها دیده و پیشینۀ اجرای آن در شاهْ‌نشین یا تختِ‌ حوض را از پژوهش‌هایش می‌شناسَد و در آن بزرگی یافته و پرسش همیشگی اش این بود که این نوع نمایش در شرایط بهتر و در صورت داشتن آزادی و امکانات بیشتر، چگونه می توانست باشد. او «طرب نامه» را چهارمین آزمون خود در یافتن پاسخ این پرسش می داند. به گفتۀ بیضایی، اولین آزمون او در این زمینه، نمایش «سلطان مار» بود که در سال ۱۳۴۵ اجرا کرد. آزمون دوم او نیز نمایش «چهارصندوق» بود که در سال ۱۳۴۶ اجرا شد و نمایشی بر پایۀ نمایش قدیمی تقلیدچی ها و داستانی از «هزارافسان» (هزار و یکشب) بود.

به گفتۀ بیضایی، سومین آزمون او در زمینۀ نمایش تقلید، نمایش «جنگ نامه غلامان» بود که پس از چند کوشش بیهوده برای اجرای آن با اسم مستعار، سرانجام در سال ۱۳۶۷ آن را بی امید اجرا نوشته و منتشر کرده است. و حالا نمایش «طرب نامه»، چهارمین آزمون بیضایی در نمایش تقلید و تخت حوضی است که آن را در سال ۱۳۷۳ و در سفری به آمریکا بریده بریده، میان زمین و هوا نوشته است بی تصور آنکه تنها اجرای آن ۲۰ سال بعد در دانشگاهی در آمریکا خواهد بود. بیضایی گفت که ۱۱ سال پس از نوشتن «طرب‌نامه»، به امید رها شدن از وسوسۀ اجرای آن، متن ستمدیدۀ قابل چاپی از آن درآورده که با حذف برخی صحنه ها، ترانه ها، شخصیت ها و داستان مطرب ها همراه بود اما حتى همان متن ستمديدۀ قابل چاپ نیز مجوز نگرفت. او حالا این نمایش را به صورت کامل و بدون کمترین حذف اجرا خواهد کرد. به گفتۀ بیضایی، این گونه اجراها، صرفاً یک نمایش نیست بلکه اتفاقی تاریخی است که فقط یک بار رخ می دهند.

متن در نمایش تخت حوضی

بیضایی می گوید که در «طرب نامه»، داستان ها و قالب های متداول و شناخته شدۀ نمایش تختِ حوضی را به کار گرفته و تکه های آن را به هم چسبانده و آن را به شکلی تازه و مدرن ارائه کرده است. به گفتۀ او، در نمایش تختِ حوضی، استحکام متن اهمیت نداشت و مضمون و ادبیات آن متکی بود بر شگردهای بازیگران و خلاقیت فی البداهه آنها. به اعتقاد بیضایی، جز هزار و یکشب، منبع همۀ داستان های نمایش های تقلید، ادب عوام بود که با زبانی رک و بی پروا و بدون پرده پوشی و تعارف بیان می شد.

شخصیت های «طرب‌نامه»

به گفتۀ بیضایی، تا اواخر قرن پیش و اوایل قرن کنونی، در نمایش های تختِ حوضی، پسران جوان، نقش زن ها را اجرا می کردند. آنها به خوبیِ زنان خود را می آراستند و رقص و اطوار آنان را تقلید می کردند و چون کمی بزرگ تر می شدند نقش جوان پوش درخورِ ایشان بود. در نمایش «طرب خانه»، نقش پسربچه ها و جوان پوش ها را زنان بازی می کنند چرا که به گفتۀ بیضایی، او در گروهش، بازیگر بچه یا پسر پوش نداشته و از طرفی همۀ بازیگران مرد او در سنی اند که نمی توانند نقش پسر بچه یا جوان را بازی کنند در نتیجه او نقش پسران جوان را به عهده زن ها گذاشته است.

نقش پوش دیگر در نمایش «طرب خانه»، پیرپوش یا حاجی است که نمایندۀ قدرت مالی و اهل ریاکاری مذهبی و دورویی و تظاهر اخلاقی در فرهنگ ایرانی است. شخصیت های اصلی دیگر نمایش نیز عبارتند از مبارک (غلام سیاه)، زن حاجی و پسر و دختر جوانی که کس و کار اینان بوده و در پایان نمایش به هم می رسند.

به گفتۀ بیضایی، بازیگران تختِ حوضی، جز مهارت های خود در صداسازی از لهجه های شهرستان های ایران یا حتی لهجه های من درآوردی کمک می گرفتند. بیضایی همچنین از مسافران فرنگی نقل می کند که در سفرنامه هایشان نوشته اند که میان پرده های رقصی در نمایش های تختِ حوضی به منتهای بی پردگی و صراحت در بیان شوخی های جنسی می رسیده است. به اعتقاد بیضایی، این بی پروایی و شوخی های جنسی، «گوهَرَش خواهی‌نخواهی نفیِ اخلاقی‌نماییِ متظاهرانِ قَدَرقُدرَت بود و منطق و هَدَفش براَنگیختَنْ به شادی و پیوَند و باروَری.»

غلام سیاه در نمایش تختِ حوضی

بهرام بیضایی در مخالفت با تفسیر نژادپرستانه و امروزی از شخصیت سیاه یا مبارک در نمایش تختِ حوضی، دو تفسیر مختلف اساطیری ارائه می کند: « برخلاف هر تصور ساده اندیشانه، حضور سیاه در نمایش تختِ حوضی، ربطی به نژادپرستی ندارد. من دو روایت در مورد نقش سیاه در نمایش تقلید می آورم. در کهن ترین نمایش های رقصی ایرانی که من دو نمونه اش را دیده ام، مو و روی و پوست سیاه بز، نمایانگر فریدون جوان و مو و روی و پوست سفید بز، نمایانگر ضحاک پیر است. نمایش رقصی هر بار با پیروزی فریدون جوان بر ضحاک پیر و با جشن به پایان می رسید که باید یادآور جشن سال نو باشد.»

بیضایی در مورد تفسیر دومش از شخصیت سیاه در نمایش تقلید گفت: «سال نو با بازگشت روان مردگان آغاز می شود. روان های بازگشته را کسانی با دوده مالیدن به چهره و دهل زدن به میان مردمان می آوردند. بازگشت مردگان که نشانه آشفتگی است در پنج روز آخر سال رخ می داد که آن را پنجۀ دزدیده می خواندند.»

جدا از این ریشه یابی اسطوره ای و آیینی برای حضور شخصیت سیاه در نمایش تختِ حوضی، بیضایی به ریشۀ تاریخی آن نیز اشاره کرده و می گوید که تاجران ایرانی، در زیارت های خود به اماکن مقدسه، غلامان زنگی یا سیاه را خریداری کرده و با خود به ایران می آوردند. به گفتۀ بیضایی، در داستان های هزار و یکشب و بسیاری از مینیاتورهای ایرانی، تصویر غلام سیاه دیده می شود.
از دید بیضایی، این تصویر تاریخی و اجتماعی از شخصیت سیاه در نمایش تقلید، با آیین کهنِ باروری آمیخته است، به ویژه آن که غلام زنگی، معمولا جوان است و حاجی، میان سال یا پیر و به هر حال سپیدموی و غلام در نهایت، پیروز صحنه است.

بیضایی در مورد اینکه اجرای نقش غلام سیاه در جامعه آمریکا ممکن است باعث ایجاد سوء تفاهم نژادی شود گفت: «من هیچ چیزی را به خاطر هیچ فرهنگی یا مملکتی عوض نمی کنم همان طور که در ایران نکردم. در آمریکا هم مجبور نیستم نقش سیاه را عوض کنم. همچنان که من می کوشم فرهنگ آنها را بفهمم آنها هم باید سعی کنند فرهنگ مرا بفهمند و هیچ راهی غیر از این وجود ندارد.»

نقش سیاه در نمایش «طرب خانه» را یک بازیگر زن ایفا می کند. به گفتۀ مژده شمسایی که خود نقش زن حاجی را در این نمایش به عهده دارد، بازيگران «طرب خانه»، جز چند نفر كه پيش تر به صورت نيمه حرفه اى كار تئاتر كرده اند، هيچكدام بازيگر تئاتر نيستند بلکه علاقمندان و داوطلبانى هستند كه برخى از آنها قبلاً در نمايش «گزارش ارداويراف» شرکت داشته و یا هنرجوی كارگاه بازيگرى او و بیضایی بوده اند که سال قبل به وسیلۀ بخش ايرانشناسی دانشگاه استنفورد برگزار شد.

مضامین اجتماعی «طرب‌نامه»

بیضایی در مورد مضامین اجتماعی «طرب‌نامه» گفت: «در «طرب‌نامه»، گوشه هایی از عقده های اجتماعی قرن ها در ایران نشان داده می شود که مطربان از مطرح کردن آنها ممنوع بوده اند؛ مسائلی چون بنده فروشی، بچه دزدی، زن دربند چاردیواری، بچه بازی، زندگی خود مطرب ها و درد اقلیت ها که ممنوعیت و تحقیر رسمی دین مردان، به هر کس حتی مطربان، حق آزار و تمسخر آنها را می داد.»

به گفتۀ بیضایی، «در نمایش های تقلید، چیزی جدی گرفته نمی شد. در واقع مسخره بازی و تقلید در شکل تقدس زدایی بود از نظم ظاهری زمانی آشفته. حضور مسخره ها و دلقک ها، در واقع مقاومتی بود در برابر میل قشریون و متظاهران چرا که مسخره بازی و تقلید، پوچی و جفنگی ادعاهای اخلاق فروشان و کسانی را که وانمود می کردند در سایه فضل و دینداری ایشان همه چیزغرق تقدس است، لو می داد. همین مقابله است که عبید زاکانی فرمود «رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز/ تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی». در واقع متظاهران از اشک مردم تغذیه می کردند و مطربان از شادی ایشان. یک رقابت حرفه ای در جلب تماشاگر که در آن اولی به ضرب بهتان و بد دهنی توانست مطربان را تا حد پست ترین مشاغل و ناامن ترین زندگی ها پس براند چنانکه تا همین امروز واژه مطرب در فرهنگ عمومی ما معادل فحش است و مطربی، بی آبرویی.»

روایت در «طرب‌نامه»

به گفتۀ بیضایی، «طرب‌نامه»، ترکیبی از ۱۶ داستان اصلی و فرعی است که در هم می پیچد تا به داستانی واحد از شهری بی سامان برسد. حاجی می رود نوکرش یعنی غلام زنگی یا مبارک را بفروشد و جای او کنیز جوانی بخرد. در راهِ آن دو، شاعری را قرار است در جایی گردن بزنند و در جایی دیگر، جوان عاشق پاک باخته ای در پی دلبر گمشده خود می گردد و در جایی، مطرب ها می کوشند با اجرای نمایش کوتاهی، لبخندی به لب ها بیاورند.

«طرب نامه» در یک دورۀ تاریخی نامعین اتفاق می افتد که حدوداً پایان دوران قاجار و آغاز دورۀ مشروطیت است، روزگاری که نسیم مدرنیته بر ایران وزیده اما جهان سنتی هنوز باقی است. «طرب نامه»، همانند نمایش های روزگار قدیم، در یک عروسی فرضی اجرا می شود که از شب تا صبح یعنی حدود هشت تا نه ساعت طول می کشد. بهرام بیضایی در بروشور نمایش «طرب خانه» در این مورد می نویسد: «این خَندْبازی یا نَمایشِ هشت‌نُه ساعته که از فُرورَفتنِ آفتاب تا بازبرآمَدنِ آن می‌کِشید، خُود پیوَندش با جشنِ باروَری و شب‌زِنده‌داری‌های مِهری و آیین‌های چراغْ‌اَفروزی و راندَنِ تاریکی را یاد می‌آوَرَد.»

به همین دلیل، «طرب‌نامه» به خاطر طولانی بودن آن، در دو نوبت ۴ ساعته و در دو تاریخ مختلف، یکی در اواخر مارس و دیگری در اوایل ماه آوریل اجرا خواهد شد.