اجرای اپرای «افسانه های هوفمن»، ترانه وداع اوفنباخ در اپرای باستیی پاریس

اجرای اپرای «افسانه های هوفمن»، ترانه وداع اوفنباخ در اپرای باستیی پاریس
اندازه متن Aa Aa

«افسانه های هوفمن» آخرین اثر ژاک افنباخ داستان سه عشق است و تضاد «زندگی و هنر». در این گزارش از اپرای باستیی پاریس دو شخصیت اصلی داستان برای ما از این اپرا سخن می گویند.

اپرای باستیل پاریس، میزبان «افسانه های هافمن» اثر ژاک اوفنباخ، آهنگساز فرانسوی قرن نوزدهم است. این شاهکار اواخر دوران رومانتیک یکی از محبوب ترین اپراهای آهنگسازان فرانسه در بین مردم دنیاست.

«افسانه های هوفمن» جستجوی مطلق و ذات جاودانه زن را به تصویر می کشد. این اپرا داستانی خیال انگیز است که در آن فضای رؤیاگونه و عناصر تراژدی-کمدی با هم مخلوط می شود.

رابرت کارسن، کارگردان این اجرا، از ساختار چندلایه اپرا به خوبی بهره می گیرد و بییندگان و خوانندگان اپرا را به وجد می آورد.

رامون وارگاس، خواننده تنور این اجراست و می گوید: «هوفمن نقش مشکلی است. برای داستانش خیلی عجیب است! کارگردان کار بسیار عالی ای انجام داده است! او داستان را درون نمایشنامه ای قرار می دهد و همه چیز به نمایشنامه تبدیل می شود. فقط موضوع این است که هافمن این نکته را درک نمی کند و گمان می کند آنچه می گذرد در زندگی عادی رخ می دهد و به این ترتیب تخیل و واقعیت با هم مخلوط می شود.»

افسانه های هوفمن اثری است رنگارنگ که در آن واقعیت و تخیل، خلاقیت هنری و عشق در هم می آمیزد.

ارمونلا جاهو، خواننده آلبانیایی صدای سوپرانو می گوید: «ایفای نقش آنتونیا برایم خوشایند است چون شخصیتی پرشور و عاشق است.هنرمند است اما بیماری اسرارآمیزی دارد که از مادرش به ارث برده و اگر خواندن را کنار نگذارد، خواهد مرد. اما حاضر است از همه چیز بگذرد فقط برای اینکه بخواند! این نقش با شخصیت من همخوانی دارد. مثل لباسی است که به قد و قامت من دوخته باشند.»

خواننده ۴۲ ساله می افزاید که نقش آفرینی در این اثر برایش درمانگر بوده است: «مادرم هرگز اجراهای زنده مرا ندید و وقتی تریو آغاز می شود فراموش می کنم که من فقط نقش آنتونیا را بازی می کنم، فراموش می کنم که خواننده ام و دوباره دختر کوچکی می شوم. این موسیقی چنان قدرتی دارد که می تواند اعماق قلب شکننده مرا به لرزه در آورد.»

رامون وارگاسِ مکزیکی می گوید که پس از ایفای نقش هوفمن، شخصیت او را به خوبی درک می کند. وی می افزاید: «فکر می کنم که امروز نقشی را که بازی می کنم بهتر می فهمم. حس همدردی با مرد مأیوسی را دارم. مردی که می خواهد زنده باشد و عشق واقعیش را پیدا کند و در آخر به دنبال استعدادش می رود. او به جای عشق، به دنبال شعر و هنر می رود.»