وب‌سایت یورونیوز دیگر در مرورگر Internet Explorer در دسترس نخواهد بود. این مرورگر دیگر از سوی مایکروسافت پشتیبانی نمی‌شود. توصیه می‌کنیم از مرورگرهای دیگری مانند گوگل کروم، فایرفاکس و سافاری استفاده کنید.
خبر فوری

دیدار یک کهنه سرباز با معشوق خود پس از ۷۵ سال

 نظرها
دیدار یک کهنه سرباز با معشوق خود پس از ۷۵ سال
Euronews logo
اندازه متن Aa Aa

یک کهنه سرباز پس از ۷۵ سال رودرروی معشوق زمان جنگ دوم جهانی قرار گرفت.

در سال پایانی جنگ جهانی دوم، ۱۹۴۴ میلادی، کارا تروی رابینز آمریکایی که برای جنگ در مقابل ارتش نازی عازم فرانسه شده بود در شمال شرقی فرانسه عاشق ژانی پیرسون، هجده ساله شد. اما سرانجام رابینز که در آن زمان ۲۴ سال داشت ناگزیر به جبهه شرق اعزام شد و پس از آن هم جنگ به پایان رسید و در خاک ایالات متحده با فردی دیگر ازدواج کرد. ژانی پیرسون، می گوید لحظه ای که دیده معشوقه اش در کامیون اعزام به جبهه شرق قرارگرفته، اشک هایش جاری شده است. می گوید: «بسیارغمگین بودم و آرزو می کردم که پس از جنگ به آمریکا نرود.»

خانم پیرسون می گوید پس از جنگ شروع به یادگیری برخی عبارات انگلیسی اساسی کرد به امید روزی که معشوقش بازخواهد گشت.

رابینز، کهنه سرباز، می گوید هرچند ازدواج کرده اما هیچگاه ژانی پیرسون و شیرینی ها این عشق را فراموش نکرده است.

رابینز که سال جاری در مقام کهنه سرباز برای شرکت در مراسم «عملیات نرماندی که به شکست ارتش آلمان نازی و نهایتا پایان جنگ جهانی دوم انجامید به فرانسه رفت با نمایش عکس معشوق سابق خود خواست تا خبری از ژانی پیرسون برایش بیاورند. هرچند مطمئن نبود که ژانی هم چنان زنده است یا نه؟

در این فاصله با چند روزنامه نگار فرانسوی ملاقات کرد که آنها کمک کردند تا نهایتا دو عاشق پس از بیش از ۷ دهه با یکدیگر ملاقات کنند.

رابینز در اولین برخورد با نگاه اشک آلود چشم در چشم ژانی پیرسون گفت: «همیشه عاشق تو بودم، هیچ زمانی از قلب من بیرون نرفتی.»

پیرسون پاسخ داد: « گفت که من را دوست دارد، این موضوع را می فهمم.»

پس چرا رابینز زودتر به عقب بازنگشت؟ چرا برای نجات رابطه عاشقانه شان چنین دیر اقدام کرد؟

رابینز می گوید: « میدانید زمانی که ازدواج کردید پس از آن دیگر نمی توانید چنین کاری را انجام دهید.»

دو عاشق سال های دور، شرکای زندگی شان را از دست داده اند و چندساعتی از باهم بودن در نرماندی لذت بردند. آنها پس از وعده دیدار دوباره با پریشانی و سرگشتگی یکدیگر را ترک کردند. رابینز با چشمان اشک آلود گفت: «ژانی من عاشق تو هستم دختر.»