خبر فوری

خبر فوری

آیا درخودماندگی یا اوتیزم، نوعی ناتوانی است؟

در حال خواندن:

آیا درخودماندگی یا اوتیزم، نوعی ناتوانی است؟

اندازه متن Aa Aa

زندگی افراد دچار درخود ماندگی یا اوتیزم می تواند دشوار باشد، همچنین برای تقریبا تمام پدر و مادر ها کمک به کودکان در این زمینه دشوار است. در این میان، آموزش میتواند نقش کلیدی داشته باشد.

در چین میلیون ها کودک دچار طیفی از اختلالات مربوط به درخودماندگی هستند، اما چون این ناتوانی شناخته شده نیست، در این زمینه کمکی دریافت نمی کنند. با این حال موسسه ای به بالابردن سطح آگاهی پدران و مادران در مورد رفتار کودکانشان می پردازد.

والدین و کودکانشان در این مرکز که “ستاره و باران” نام دارد و اولین سازمان غیر دولتی ویژه کودکان مبتلا به درخودماندگی در چین است، آموزش می بینند. این ناتوانی در چین از سال 2006 و زیر نام “بیماری تنهایی” به رسمیت شناخته شده است.

این مرکز نه تنها برای اینگونه کودکان فرصت آموزش و و گذار به یک زندی عادی را فراهم می کند، بلکه ماموریتش کمک به پدران و مادران نیز هست.

تعجب انگیز اینست که در سراسر چین فقط بیست پزشک دارای صلاحیت حرفه ای برای تشخیص این ناتوانی وجود دارند. به همین دلیل بسیاری از والدین یا از این مسئله شرمسارند و یا نمی دانند کودکانشان واقعا درگیر چه مشکلی هستند.

تعریف درخودماندگی می تواند مشکل باشد. آیا درخودماندگی یک بیماری است یا اختلال و یا تنها یک تفاوت ساده است؟

تئو پیتر یک زبانشناس متخصص اعصاب و یک کارشناس اختلالات مربوط به درخودماندگی است. او طرفدار این فکر است که مبتلایان به درخودماندگی نوع متفاوتی از مردم عادی هستند. او می گوید:

“درخودماندگی، حالتی است که افراد درگیر با آن را، در برقراری ارتباط به ویژه از جنبه های اجتماعی با مشکل روبرو می کند. آنها با مقدار کمی از غریزه اجتماعی و یا بدون این غریزه زاده می شوند و یا در فهم فرهنگ اجتماعی ما مشکل دارند و تصور دیگری از این فرهنگ دارند. جهان اکنون توجه خود را بر رفتار این افراد متمرکز کرده، در حالیکه به درون این درخودماندگی، که نوعی از اندیشیدن متفاوت است، توجه نمی کند.”

او اضافه می کند:

“من فکر نمی کنم که ما مجبور باشیم از درخودماندگی رهایی پیدا کنیم، بلکه نظرم اینست که ما نیازمندیم که افراد درخودمانده و تفاوت های آنها را درک کنیم. بسیاری از مردم، درخودمانده هستند و اگر ما در زمینه آموزش به جای وادار کردن آنها به آموختن چیزهایی که علاقه ندارند، به انگیزه های آنها توجه کنیم، جامعه ما را بسیار غنی تر خواهد کرد.”